گفتم ,آقایما یک رییسی داشتم

روزی من رو صدا کرد توی اتاقش و گفت شما کارهاتو چطور میگیری ؟

من با تعجب نگاهش کردم!!!!!!

گفت : منظورم اینکه کارهاتو از کجا یر میداری ؟

من گفتم از توی کازیو روی میزم

گفت برو مسئولت رو بگو بیاد

من هم رفتم به مسئولم گفتم رییس کارت داره بیا

اون بنده خدا از همه جا بیخبر رفت توی اتاق ریس و ریس با دیدن مسئول من گفت آقای جعفری اون کازیو رو جمع کن

آقای جعفری  با تعجب گفت چی رو جمع کنم

گفتم ولش کن بیا بریم

بعد بهش گفتم داستان از این قراره

آقای ریس منظورش این بود کارها رو مستقیما خودم تحویل بگیرم.

منبع اصلی مطلب : لبخند روزگار
برچسب ها : گفتم ,آقای
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

درسایت : دستور